تعريف بوسيدن : در يك ديكشنري معني بوسيدن را اينگونه يافتم: بوسيدن عبارت است از تماس لب با لب يا بدن شخصي ديگر به منظور لذت بردن يا لذت بخشيدن به ديگري .
از اين ديدگاه بايد گفت كه گرچه ممكن است اين ديكشنري چيزهايي در باره واژه ها بداند ولي در باره بوسيدن هيچ چيز نميداند!!!

یاددارم زمانی را که هنوز پا به این دنیای خاکی ننهاده بودم.
خدای مهربان صدایم زد.قلبم را در دست چپم نهاده وفرمود:آخرین توشه ات برای سفر به اون پایین پایینا واژه ایست که باید اون رو درون قلبت بنویسی.
چه باید می نگاشتم؟!باید کلی می اندیشیدم.چون این واژه تا لحظه دیدار دوباره همراهم خواهد بود.!من از تنهایی هراس داشتم.با خود گفتم باید کسی را بیابم که مرحم بخش زخمها درمان بخش دردها وهمسفر وهمدم لحظات تنهایی هایم باشد.باید کسی را بیابم که من و او بشویم ما.واژه ام را یافتم:ما
قلم را در دست گرفتم.باورنمی کردم نوک قلم حتی حرکت نمی کرد.هر چه سعی کردم بیشتر ناتوان گشتم.دستم لرزید وقلم رهانید!اشک درچشمان ناامیدم حلقه زد ملتمسانه به خدا نگریستم.
فرشته مهربان قلم را در دستان کوچکم آرام فشرد و با هم نوشتیم:تو.
با خود گفتم:یعنی تو چه کسی می تواندباشد؟!فکر می کردم تنها واژه(ما) میتوانست روی وحشت تنهایی هایم خط کشد!اما قلبم تنها واژه(تو) را پذیرفت!و آن هنگام بود که بالهای وجودم رابرای پرواز گسترانیدم.
اینک که کتاب عمرم هجدهمین بهار را ورق زد دانستم که (تو)چه واژه پرمفهومی ست.واژه ایست که حدومرز نمی شناسد.
اکنون پی برده ام که نه تنهایم و نه از خیال تنهایی هراس دار م!
من آرامم.من کسی را دارم که در واژه کس نمی گنجد!من صاحب لحظاتی بس شورانگیز در این سفر هستم.چون همدمی بنام خدا با من است که نهایت تقدیس در نام زیبایش نهفته.
مادامی که قلبم میزند من تو را دارم!چون تو را دارم :
به ژرفای نگاه پر مهرت دوستت دارم.

این منم...شبنم...
دختری که می خواهد در مسیر جاده آسمانی زندگی به دلش بفهماند که دوست داشتن از عشق برتر است.
دختری که می خواهد بچشاند لذت از پاکی دوستی... پر لذت تر است.
این منم... منی که می خواهم بباورانم که دوست داشتن به اندازه وصال مقدس است.دوست داشتنی که از بوی خدا معطر شده چه بسا وصالی در سرنوشت نگاشته نشود... اما باید باز زندگی را به لطافت گل بنفشه صبحگاهی و به تقدیس ساعت ۳ بامداد زیست.تا زمانیکه ما رابا حوریان بهشتی محشور می دارند... به جرات آواز قشنگ دوست داشتن را سر دهیم و پریان آسمانی در لابه لای ابرها و بر روی صخره بلند انسانیت برایمان آهنگ لطیف چنگ و نی را بنوازند.

مگر چه مي شود
يكبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت كنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟
نمی دونم چرا یکدفعه اینهمه دلم هوات کرده داره گریه ام میگره
به زحمت جلوی جاری شدن اشکها مو گرفتم . امدم در خونه تون چند بار ۵ بار از جلوی خونه تون رد شدم
یکبار دیدم پاشدی برق خونه رو روشن کردی و پرده ها رو کشیدی از پشت پنجره سایه ات معلوم بود . و طبق معمول بجای اینکه تو رو ببینم همسایه تون دیدم ...
نمی دونم باید نفرینت کنم که باعث شد ی این وضعیت پیش بیاد تمام راهها رو بروی من و خودت بستی ...
دلم گرفته عزیزم
خیلی خیلی دل تنگنم
دیروز با دو چرخه قشنگ از روبروی من رد شدی ولی منو ندیدی
از کنارم گذشتی و رفتی ...
خوش باشی
بدترین بهترین ها

مردهاي فرانسوي هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بيشتر دوست دارن، مردهاي آمريکايي هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بيشتر دوست دارن؛ مردهاي ايراني هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بيشتر دوست دارن
این یکی فرستاده بود خوشم امد اگه مثل ان موقع عا تو هم ادرس این وبلاگ داشتی می گفتم گذاشتم اینجا تا تو ام بخونی ... حالا که دیگه قرار نیست تو بخونی پس می گم گذاشتم چون بگمانم .....چه عرض کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
خوش باشی بهترین بدترین ها

اگرگرم واگر سردیم باهم
اگر سبز واگر زردیم با هم
همین اول بیا عهدی ببندیم
اگر سود و ضرر کردیم با هم
چگونه بگذرم از تو؟چگونه
که ما همزاد یکدردیم باهم
من از این راه می ترسم نترسم؟
بیا!از نیمه برگردیم باهم
میان کینه ها از خود بپرسیم
که آیا ما جوان مردیم باهم
چنان با من شبیهی..نیست پیدا
دو تن ..انگار یک فردیم باهم
سلام خوبی این شعر هم تقدیم بتو هر چند می دونم
اگر هم بخواهی هیچوقت نخواهی خوند چون اصلا ادرس
وبلاگ و نداری .. اینطوری یه حسنی داره انم اینه که
مثل انوقتها هی نمیام اینجا به امید اینکه تو چیزی
نوشته باشی انوقت ببینم ننوشتی و حالم گرفته
بشه ... خوش باشی
بهترین بدترین ها
+
نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 18:23  توسط الهه
|
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
خواص گوسفند :1- بو مي دهد 2- سبزي مي خورد 3- گاهي مي خوابد 4- پرواز نمي کند 5-ا ف هاي سر کاري را با دقت مي خواند.
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
پي ام هاي عشقي من از غم نيست آف هاي نيومده ي من کم نيست من واسه خودم يه قانون دارم... توي قانون من هر کسي که واسم آف نذاره آدم نيست.
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
سوسک ! سوسک ! ... توروخدا بيا بکشش ، من مي ترسم!!!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
مشترک گرامي اين اس ام اس به منظور بيدار کردن شما مي باشد لطفا لبخند بزنيد!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول کرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش کن. بزار براي بعد، خب؟
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
سايه ام عاشق سايه ات شده مي خواستم ببينم آيا مي توانيم همــــــــــسايه شويم؟
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
يه بغل گل رز با يه دنيا احساس با يه سبد ستاره، ميدم بهت، ببر سر چهارراه بفروش سودش نصف نصف!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
jik, jik , jik , jik , jik , jik , jik ,jik,jik, jik...
یکی اضافه کن بفرست برای جوجوی بعدی (ستاد سرشماری جوجه های آخر پاییز!)
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
تو صحراي قلبم تو تنها شتري!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
به علت نبودن چرت و پرت براي ارسال، پيشاپيش نوروز 1386 را تبريک عرض مي کنيم.
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
چی کار کردی که این همه طرفدار پیدا کردی؟ هر جای شهرکه میرم می بینم مردم تابلوهایی دستشون گرفتن که اسم تو روش نوشته شده: گوسفند زنده!!!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
آسمان را مي خواهم براي عبور، جاده باريك است! ماه را مي خواهم براي نور، راه تاريك است! تو را مي خواهم براي نظافت، عيد نوروز نزديك است!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
این اس ام اس فقط برای دویدن شما به دنبال گوشی موبایل ارسال شده و ارزش دیگری ندارد!
جك و اس ام اس............... جك و اس ام اس
پي ام هاي عشقي من از غم نيست آف هاي نيومده ي من کم نيست من واسه خودم يه قانون دارم... توي قانون من هر کسي که واسم آف نذاره آدم نيست.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:37  توسط الهه
|
نوید از اینکه بهم سر می
زنی ازت بی نهایت ممنونم
خوشهالم که از وبلاگم
خوشت امده
بابت همه چی ممنونم
دوست دارم من تورو
همیشه به خاتر دارم و
خواهم داشت

خدایا!!
تو مارا آفریدی با دلهای ناآرام....
تا در این دنیا تنها در پی آرامش باشیم،
و آرامش را در یاد تو بیابیم....
مارا آرامش عطا کن تا خویشتن را بیشتر بیابیم...
خدا پاشو من چند ساله باهات حرف دارم
خدا پاشو٬ پا شدی نشو ناراحت از کارم
کجا هاشو دیدی٬ تازه اول کارم٬
خدا پاشو من یه آشغالم٬ باهات حرف دارم.
...
خدا پاشو یه آشغال باهات حرف داره٬
نکنه تو ام به فکر اینی که چی صرف داره؟!!
مملکت اسلامی ایران به خواست خدا رو به صعود است زیرا تنها مشکلی که داشت بد حجابی عوامل فسق و فجور و فساد بود که خود دست نشانده اجانب بودند ولی حالا در حال ریشه کن شدن هستند. به حول قوه ی الهی اگر بد حجابی مشکلش رفع گردد همگی پیروزیم و رستگار خواهیم گشت.
ان شاء الله و تعالی
از بیانات مقام معظم کوسه
نظر بدین
دوس دارم نظرتونو در
مورد این لایحه بدونم



زنده باد آزادی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:51  توسط الهه
|
Japanis Fashion
Yangom










كوچكترين نوزاد جهان
چندي پيش يكي از اتفاقات نادر در دنياي علم پزشكي رخ داد كه توجه بسياري از متخصصان و دانشمندان اين علم را به خود جلب كرد. اين حادثه نادر تولد نوزادي بود كه عنوان كم سنترين و كوچكترين نوزاد زنده و سالم جهان را از آن خود كرد. اين نمونه يك نوزاد دختر است كه در پنج و نيم ماهگي در كلينيكي در <ميامي> آمريكا به دنيا آمد. بر اساس آمار و اطلاعات دانشگاه <يووا> تا به حال نوزادي با سن كمتر از 23 هفته و با اين سلامت و شانس زندگي در جهان به دنيا نيامده است. شانس زنده ماندن اين نوزاد كه <اميليا تيلور> نام دارد بعد از تولد با توجه به وضعيتي كه داشت از نظر
پزشكانش بسيار كم بود. <اميليا> در 24 اكتبر 2006 بعد از 21 هفته و شش روز كه در بدن مادرش به سر برده بود به دنيا آمد.
تولد زودرس
پزشكان هر چقدر تلاش كردند نتوانستند از تولد زودرس اين نوزاد جلوگيري كنند و سرانجام با عمل جراحي سزارين به دنيا آمد. اين نوزاد در زمان تولد فقط 280 گرم وزن و 24 سانتيمتر قد داشت. تقريبا هماندازه يك خودنويس با اين حال او ميتوانست تحت مراقبت ويژه پزشكان نفس بكشد و با تلاش فراوان گريه ميكرد. مادر <اميليا>، <سونيا تيلور> ميگويد: ما هر روز لحظه شماري ميكرديم تا بالاخره فرزندمان اين آمادگي را پيدا كند تا با ما به خانه بيايد و يك زندگي معمولي را آغاز كند. رشد و تكامل خوب اين نوزاد در اين چند ماه واقعا پزشكانش را حيرتزده كرده است. بهطوري كه اكنون تقريبا پس از چهار ماه بستري بودن در اين كلينيك اين آمادگي را دارد كه با والدينش به خانه برود. وزن اين كودك هماكنون يك كيلو و هشتصد گرم است. يعني تقريبا شش برابر لحظه تولدش. <سونيا> اكنون از اينكه ميتواند فرزندش را با خود به منزل ببرد و مانند بقيه مادرها خودش بدون كمك پزشكان از او مراقبت كند، بسيار خوشحال است و احساس خوشبختي ميكند. او ميگفت اصلا براي من قابل تصور نبود كه او به اين زودي بزرگ شود. اگرچه اكنون 1/8 كيلوگرم وزن دارد اما با توجه به شرايطش در زمان تولد براي من يك كودك تپلي و بامزه به نظر ميآيد و واقعا او را دوست دارم. <ويليام اسمالينگ> پزشك متخصص اين نوزاد، <اميليا> را به عنوان كوچكترين و كمسنترين نمونه كه تا به حال با آن برخورد كرده، بچهاي خارقالعاده ناميد. دكتر در ادامه گفت: مراقبت از <اميليا> در ماههاي گذشته براي ما واقعا يك وظيفه ناشناخته و نامعلوم بود چرا كه ما تا به حال از جنيني در اين سن كم خارج از رحم مادرش مراقبت نكرده بوديم. ما حتي نميدانستيم فشار خون نرمال اين جنين بايد چند باشد اما حالا با توجه به سرنوشت خوب و باورنكردني اين كودك بايد در استانداردهاي انجمن پزشكي اطفال آمريكا تجديدنظر كرد چرا كه تا قبل از اين مورد از نظر استانداردهاي اين انجمن يك كودك كمتر از 23 هفته به عنوان مورد نامناسبي براي زنده ماندن شناخته ميشد اما با اين اتفاق بايد اين استاندارد تغيير كند. امروز ما فهميديم كه ميشود به نوزاداني شانس زندگي داد كه تا ده سال پيش شانس زندگي براي آنها غيرممكن بود.
<اسمالينگ> در ادامه گفت: اميليا بعد از مرخص شدن از بيمارستان ميتواند مانند بچههاي معمولي در يك تخت معمولي بخوابد و به صورت معمولي تغذيه شده و با شيشه شير بخورد. قابل توجه است كه اميليا از طريق لقاح مصنوعي ايجاد شده بود.
دختري كه پله هيچ وقت او را نخواست
مدتي پيش در مورد بچههاي مارادونا (فرزند طلايي) فوتبال مطلبي ميخواندم كه در آن نوشته بود او داراي شش فرزند است كه سه تاي آنها يا هنوز نتوانستهاند ثابت كنند فرزند او هستند و يا دادگاه به اجبار آنها را بچههاي مارادونا اعلام كرده است. حال نوبت به پله ميرسد. سلطان فوتبال دنيا. او نيز يكي از معروفترين اينگونه فوتباليستهاست كه گويا شهرت سبب شده است در دوران اوج محبوبيت، روابطي با يك دختر خدمتكار داشته باشد كه حاصل اين ارتباط كوتاه مدت دختري به نام (ساندرا) است. دختري كه سالهاي سال تلاش كرد وجود خود را به پدر ثابت كند ولي پله باز هم اهميتي به او نداد و او را ناديده گرفت.
پله و فوتبال
كاكا عبدالرحمان ستاره برزيل
اين روزها كاكا، فوتباليست محبوب برزيل با مسلمان شدنش خبرهاي جنجالبرانگيزي را براي رسانهها خلق كرده است. همزمان با ايام ماه مبارك رمضان، مسلمان شدن هافبك سرشناس برزيلي يكي از عناوين درشت رسانههاي ورزشي در سراسر دنيا شده بود. در چند ماه اخير تعداد زيادي از فوتباليستهاي معروف اروپايي به دين مبين اسلام رو آوردهاند كه اكثرشان مليت فرانسوي داشتند. اما اين خبر كه كاكا مسلمان شده است، كمي هيجانبرانگيز شده است. به طور كلي مردم برزيل كه نژاد پرتغالي دارند، تعصب زيادي به اعتقادات خود دارند و كمتر پيش ميآيد كه رو به دين ديگري بياورند. ولي كاكا در سفري كه به كويت داشت مسلمان شدن خود را اعلام كرد. او اظهار داشت: ميخواهد رو به ديني بياورد كه پيام صلح و دوستي دارد. او گفت: هر انساني در زمينه انتخاب راه خود آزاد است و مسئله دين نيز يك امر شخصي است، از اين رو كسي حق دخالت در اين موضوع را ندارد. من هم با آگاهي كامل و مطالعه دقيق، تصميم به مسلمان شدن گرفتم و اميدوارم كه مسئولان و اعضاي باشگاه ميلان، تيم ملي برزيل، طرفداران و دوستانم نظرشان نسبت به من تغيير نكند! او حالا نامش را عبدالرحمان گذاشته است
خريد جهيزيه و مشكلات آن
بايد قبول كرد كه اين روزها نهتنها پسرها را داماد كردن مشكل است، بلكه دختران را عروس كردن هم با مشكلات زيادي براي خانوادهها مواجه است. لابد ميپرسيد چهطور؟
البته خدمت خوانندگان بايد عرض كنم كه طرف سخن ما خانوادههاي متوسط و اقشار كم درآمد جامعه هستند.
يك كارمند عادي يا كارگر كه در سالهاي اخير تنها توانست با استفاده از شغل آبرومند خود، شكم خانوادهاش را سير كند و اجاره مسكن را بپردازد، كاملا مشخص است كه نميتواند طي اين سالها براي خود پساندازي داشته باشد حال فرض كنيد ميخواهد پسرش را داماد كند، هزينه عروسي و اجاره مسكن كه البته در اين خانوادهها ممكن است آقا پسرگل براي خود پساندازي داشته باشد، پس خانوادههايي كه در انتظار ازدواج پسرشان هستند، يك پله جلوتر ميباشند، اما خانوادههايي كه دختران دم بخت دارند، از اين رو بايد براي خريد جهيزيه يك فكر اساسي كنند. اينكه چه طور بتوانند براي دختر خود جهيزيهاي آبرومند تهيه كنند...
متاسفانه ديده ميشود كه عدهاي از اين دخترخانمها وضعيت پدران خود را درك نميكنند و روي چشم و همچشميهاي زنانه و مطابقت خود با دوستانشان يا ديگر دخترهاي فاميل از تهيه يخچالهاي دودر، گازهاي ماركدار و كريستالهاي آنچناني دريغ نميكنند. ميگوييد نه! پس بخوانيد:
مكان: يك فروشگاه لوازم خانگي
دختر خانواده: مامان، الابلا... بايد برايم از اين يخچالهاي كرهاي بخريد.
مادر يك نيشگون از دخترش ميگيرد و ميگويد: يواش... يواش... زشته...
- مامان زشته چيه، يادته خاله براي دخترش از همين يخچالها خريد، من همينو ميخوام.
- دختر، باباي آزيتا رستوران داره... باباي تو چي؟ از زماني كه باهاش ازدواج كردم، هميشه شيشش گرو هشتش بود. حالا ميخواهي براي من يخچال دو طبقه دو در بخري.
در همين هنگام پدر وارد فروشگاه ميشود و ميگويد: نسترنجان چقدر معطل ميكني؟ بگير بريم... كار دارم...
مادر ميگويد: از اين (ساي باي سايد)ها ميخواد و پدر ميگويد: چي؟ ساي بايسايد... ساي باي سايدم كجا بود، دختر... بگير يكي از اين يخچالهاي ايراني رو بريم...
و بله... بحث بالا ميگيرد و آخر هم پدر خانواده لج ميكند و ميگويد: اصلا نميگيرم.
چند روز بعد با وساطت مادر، پدر بخت برگشته كوتاه ميآيد و با قرض گرفتن از دوستان، مبلغ يخچال دختر لوسش را فراهم ميكند.البته قصه به اينجا ختم نميشود، چون فقط حكايت خريد يخچال نيست، ماشين لباسشويي، ظرفشويي، سرخكن، بخارپز، آبميوهگيري همهكاره، هيچ كاره، قهوهجوش و چايجوش، رنده برقي و سبزي خردكن برقي و... را هم بايد به اينها اضافه كرد، و بايد اصل هم باشد.
گرچه پدري ميگفت: ميدانم، اين همه جنس ميخرم، آخرش هم هيچ كدام به پريز برق هم نميخورد، چه برسد به اينكه از آن استفاده شود. اما دختر خانومهاي جوان، اگر اوضاع مالي باباجان خوب است، هر چه ميخواهد دل تنگت بگو...
اما اگر اوضاع مالي، به قول گفتني قاراشميش است، از جنسهاي ايراني بردار، خيلي قاراشميش تر بود، جنسهاي چيني را بردار.
زن و شوهرهاي هزاره سوم
اين حكايتهاي زن و شوهرهاي جوان نسل امروز هم حكايت جالبي است. پاي صحبت اغلب آنها كه مينشيني از زندگي تكراري و ماشيني روزانه خسته شدهاند. آنها بر اين باورند كه براي زندگي خود برنامهريزي ندارند. راستي ميدانيد اين زن و شوهرها چند دسته هستند؟ مطلب ذيل را بخوانيد.
دسته اول، زن و شوهر شاغل. اين دسته از زوجهاي جوان كه بيشترشان بهخاطر مشغلههاي فراوان زندگي بهخصوص اجاره مسكن، هر دو بايد كار كنند داراي مشكلات زيادتري هستند، لابد ميپرسيد چگونه؟ براي شما مثالي ميآوريم، درست مثل زندگي مينا خانم و آقا فرشيد...
مينا خانم ميگويد: روزي كه آقا فرشيد به همراه مامان و بابا جانش به خواستگاري من آمده بودند، ميگفتند: عروس بايد در خانه باشد و به تحصيل خود ادامه بدهد، بچهدار شود، آشپزي كند، كدبانو باشد، اما پس از يكسال كه از زندگيمان در يك آپارتمان كوچك 38 متري در كلانشهر تهران با دو ميليون پول پيش و ماهي 180 هزار تومان از حقوق ماهيانه 250 هزار تومان فرشيد گذشت و سر سال صاحبخانه گفت: (سي هزار تومان هم بگذار رويش) من هم ناچار شدم براي خودم كاري انتخاب كنم تا بنده خدا شوهرم دو شيفت كار نكند، البته چارهاي هم نداشتيم، ديگر در شهر بزرگ تهران، خانهاي به اين كوچكي نميتوانستيم پيدا كنيم تا نصف جهيزيه من بيرون بماند و مبل و صندلي و ناهارخوري را در حياط منزل بابام ايناجا بگذارم...
اما قصه تنها به همينجا ختم نميشود.
بله؛ اين نوع خانوادههاي دو نفري (زوج جوان) مشكلات ديگري هم دارند، لابد ميپرسيد چي؟
خدمتتان عرض ميكنم... يك روز زندگي اين زوج را در نظر بگيريد...شش صبح، ساعت زنگ ميخورد، مينا خانم ميگويد: فرشيد صداي اين زنگ را خفه كن، ميخواهم بخوابم چرا اينقدر ساعت را زود روي كوك گذاشتي و اينجاست كه آقا فرشيد ميگويد: بابا مگه يادت نيست، ساعت رو 6/30 صبح كوك ميكنم، اين ترافيك لعنتي اجازه نميده كه بهموقع سر كار بريم و هر روز برامون تاخير رد ميشه... بله، اما حكايت تنها اين نيست، پاي صحبتهاي اين زوجها كه مينشيني دلت كباب ميشودا
بانوي خانه ميگويد: صبح زود بايد از خواب بيدار شويم، يك ساعت در ترافيك سنگين بمانيم و با ذهن خسته سر كار حاضر شويم، تا غروب هم براي مقداري اضافه حقوق سركار ميمانيم، يك ساعت تا يك ساعت و نيم هم مسير برگشت به خانه است و دوباره با ذهن خسته به خانه ميرسيم، شوهرم كه آنقدر خسته است، روي كاناپه يا جلوي تلويزيون لم ميدهد، من هم ميپرم در آشپزخانه تا يه غذاي حاضري درست كنم، البته سعي ميكنم در آشپزخانه زياد نباشم، چون تن خستهام، خستهتر ميشود. پس از خوردن يك غذاي حاضري، حدود ساعت ده شب اگر هم نخواهيم بخوابيم، اما به خواب ميرويم و دوباره روز از نو و روزي از نو...
نبــــرد نامگــــــذاري
زماني كه در خانوادهاي نوزادي به دنيا ميآيد، بحث بر سر نامگذاري او بالا ميگيرد. ابتدا كه پدربزرگ و مادربزرگها خود را صاحب حق ميدانند تا نام بچه را بگذارند، حال كدام گروه در اين نبرد نامگذاري پيروز ميشود، بماند... اين وسط گاهي كدورتي هم بين خانوادهها پيش ميآيد. از طرفي گاهي اوقات هم بزرگترها، نامگذاري را به فرزندانشان يعني همان والدين طفل واگذار ميكنند. اگر بابا و مامان توافق داشته باشند كه بماند و اگر نه... باز هم حكايتي ديگر پيش ميآيد. البته توافق هم شرط و شروطي دارد، براي مثال اگر دختر شد، نامش را تو تعيين كن و اگر پسر، من... اما از اين حرف و حديثها كه بگذريم بايد عنوان كرد كه به تازگي اسامي عجيب و غريب تبش در جامعه گرفته كه با فرهنگهاي ما سنخيت ندارد و در حال حاضر بحث و جدل بر سر نامگذاري به همين دليل است، مثلا...
_ بابا (مليسا) چيه؟ اين اسم را از كجا آوردي؟ من باباي بچه، نامم (هاشم) فرزند (راضيه) و (محمود) و تو هم (منيژه) فرزند (منير) و (ناصر...) آخه مليسا چيه؟ اين لوسبازيها چيه؟ فكر نكردي دخترمان بزرگ شد، اين نام مناسبش نيست. در اين موارد چند اتفاق ميافتد.
اگر زور خانم بچربد، كه همان نام بر روي فرزندش گذاشته ميشود.
اگر زور آقا بچربد، خانم تا چند روز قهر است و دائم به پدر بچه ميگويد: ديدي ناراحتم كردي...حالا بچه بايد شيرخشك بخورد.اگرهم تفاهم داشته باشند كه سرانجام به نتيجهاي ميرسند و اگر هم نرسند، همان دو مورد بالا.


عشق از دیدگاه دختر حاج آقا: آه... یعنی می شه بدون
اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه :
ندارد)
عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن
بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ
زیر منحنی دوستت دارم)
عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ
نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت
آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)
عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو
عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)
عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه
عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو
میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت
دارم عزیزم....)
عشق از دید مادر بزرگم : از این حرفای بد نزن , راستی
این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه
تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم
خواستگاری....)
عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم
باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم,
تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم
عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )
عشق از دید کسی که بار اولش نبست که عاشق میشه:
عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با
پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم
شده باید برم)
عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از
برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله
عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)
عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیآد
خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000
تومن نذرت می کنم اگه بیآد خواستگاریم)
به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی
شما دوست عزیز)
عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا,
برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....
(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)
عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست
داشتن است وقتی در av open loop ضرب می شود, البته در
این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند.
( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه
بایاس کردی )
عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب
میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله
عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)
عشق از دید حمیدک : عشق تنها هدف آفرینش هستی
است, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود.
(جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟
عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟
عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟
عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه
بعد)
عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده: عشق یعنی
کشک. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بسآب)
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:57  توسط الهه
|
دروغ هاي دخترا

وقتي ميگن تو اولين دوست پسرمي
، بدون قبل از تو با صد نفر دوست بودن

وقتي بهت ميگن نظرت راجع به نعوذ بالله
سكس چيه
، يعني تو
ميخواي با من سكس داشته باشي يابو؟

وقتي ميگن امروز خيلي مشكل دارم نمي تونم سر قرار بيام
، بدون با يه نفر ديگه قرار دارن ...

وقتي ميگن من از تو هيچي نميخوام
، يعني يه كادوي گرون برام بخر
(سعي كن
گل
نخري!) 
وقتي زنگ ميزن ميگن دلم برات تنگ شده
، منظور جيب شما هستش
(يعني بيا بريم بيرون شام مهمون!) 
عجـــــب !
نظر شما چیه
؟ کیا موافقن
؟ کیا مخالف
؟؟ 



انگشتتو مشت کن 
مشته؟ 

مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!! 
پشتتو نگاه کن ببین دم داری؟؟؟؟
.
.
.
.
..
.
نداری؟پس خودتی چون خر ما از کره گی دم نداشت. 
کرم ریزی به پدر و مادر :

۱-میری دستشویی سیفون نکش! 
۲-هی بگو خسته شدم کی میریم مسافرت؟ 
۳-تو مسافرت بگو خسته شدم کی میریم خونه؟

۴-مامان و بابات رو با اسم کوچیک یا اسمایی مثل:عسلم.گلم.عزیزم.داداش.مشتی و....صدا بزن ...

۵-هنوز نیومدی تو خونه بپرس ناهار چی داریم؟

۶-وقتی فهمیدی ناهار چی دارین بگو:اه.بازم اینو پختی؟چیز دیگه ای بلد نیستی؟

سلام عزیز دلم...اميدوارم در سال جديد خوشبختي مثل سگ پاچتو بگيره!

دختره داشته بافتنی می بافته یه بوی بدی می اومده !..... می گن : بوی چیه؟
می گه : مامانم گفته یکی از زیر یکی از رو .... یکی ول کن !!

به قزوينيه ميگن نظر شما درمورد فيلم ۳۰۰ چيه ؟
ميگه فيلمو ول كن ... خشايار شاهو بچسب !!!

به ترکه ميگن نظر شما درمورد فيلم ۳۰۰ چيه ؟
میگه : هان ؟
دوباره ميگن نظر شما درمورد فيلم ۳۰۰ چيه ؟
میگه : آهااان !!!

دیشب خوابتو دیدم یک لباس نارنجی خوش رنگ پوشیده بودی ، اومده بودی در خونمون یه جور خاصی نگاهم می کردی هر چی گفتم بیا تو گفتی مزاحم نمیشم آشغالا رو بده می خوام برم.






ورژن جدید کتاب فارسی دبستانیها 
شوخي با داستانهاي كتاب فارسي 
گاو ما ما مي كرد 
گوسفند بع بع مي كرد 
سگ واق واق مي كرد 
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي 
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.



گرسنگی مردها در طول هفته ...
| هشـت
روز هفته
|
شنبه 
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري با
بگيريم . ميگند خيلي جالبه ، همه چي
رو درست ميگه . به
خواهر شوهر زري گفته « شوهرت
برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي
جالبه نه ؟ سر راه يه چيزي از بيرون
بگير بيا

يکشنبه 
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قر
اره من و زري بريم براي کلاسهاي
نفس»

ثبت نام کنيم . هم خيلي
جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي
زناشوئي داره . تا برگردم دير شده .
سر راه يه چيزي از بيرون بگير و بيا
دوشنبه 
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زري با هم
بريم «شو»ي «ظروف عتيقه» . ميگن
خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر
راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار

سه شنبه 
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين امروز قراره من و زري با هم
بريم براي لباس مامانم که براي
عروسي خواهر زري ميخواد بدوزه
فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روي
دگمه لباس حساس هستند . ممکنه
طول بکشه . سر راه يه چيزي از
چهارشنبه 
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم
براي
کلاس «بدنسازي» و «آموزش
ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زري
رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم
ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟
ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر
راه يه چيزي از بيرون بگير و بيار

پنجشنبه 
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زري بريم
با هم خونه همسايه خاله زري که
تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط
اقامت را ازش بپرسيم ، من
واقعا'' از
اين زندگي خسته شدم . چيه همه
ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال
چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه
چيزي از بيرون بگير و بيا

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز
ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي
کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم
حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي
دونم به شما مردهاي ايراني چي
بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع
بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط
هفته اي يه بار شوهرم من رو براي
ناهار ببره بيرون ؟
مردا کم نیارن آیا واقعا اینطوره ؟؟؟


+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:39  توسط الهه
|
بهترین های هند















عشق يعني،زندگي در يك بهشت
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق يعني،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وحشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق يعني،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وحشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز
عشق یعنی توووووووووو


نظر ندی نامردی










گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت
نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه
خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر
نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی
دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده. دوست دارم
دیوونه 

م همه عذرخواه تست
خداوند ميفرمايد :بخواهيد تا داده شود ، بجوئيد تا بيابيد ، درب بزنيد تا به روي شما باز شود ، اگر كودكي از والدين خود نان بخواهد آيا به او سنگ ميدهند ؟ پس چقدر بيشتر به شما خواهم داد اگر شما بخواهيد .من بر پشت درب دل شما ايستاده ام و درب ميزنم ، شما فقط كافيست بشنويد و درب را باز كنيد ، آنگاه من در قلب شما ساكن ميشوم و با روح پاك خود شما را تطهير ميكنم و شما دوباره متولد ميشود ."

يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه
و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ گفتي اگه چشم هاي قشنگتو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...
گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره . و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ... (سخته يکي بهت بگه ستارها ببینمت بعد یه کم................ که بگذره بگه ديگه نيا ببينمت)نه؟؟






يکي هست می خواد بگه پرنده ام يه پرنده گمشده
که از ديارش چيزي نمي دونه پرنده اي که دل شکسته
نشسته روي بوم خونه به هر کجا که پا مي زاره بي کسي و پيش روش مي بينه به دنبال يه همزبونه که بهش بگه پرنده ام يه پرنده غريبه
که از همه چيز مايوسه و خسته مي خواد واقعيت ها رو ببينه اما از عاقبتش چيزي نمي دونه.
نمي دونه عشق و از کدو سرا مي شه ديد يارو از کدوم دل ها مي شه جست . مي خواد به آدم ها بگه رو پرهاش پر از شکسته باليه اما مي خواد تا آشيونش با پاي پياده بره.مي خواد بگه:
پرنده هم يه پرنده شرمنده
که تو چشم هاش هست پر از شميله اما دوست داشت که بگه سرشو بالا کنه و بگه پرنده ام یه پرنده با اسره که می پره مثل شراره.


اما چرا روز به روز که می گذره پرنده ما می شه مجنون شفق .چی میشه گفت؟ پرنده ما یه عالم حرفهای ناگفته داره...









براي شما جا نداريم دلم را سپردم به بنگاه دنيا و هي آگهي دادم اينجا و آنجا. هر روز براي دلم مشتري آمد و رفت ، ولي هيچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد ... دلم قفل بود کسي قفل قلب مرا وا نکرد .
يکي گفت : چرا اين اتاق پر از دود و آه است ؟ يکي گفت : چرا نور اينجا کم است و آن ديگري گفت : انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ؟؟؟!!! و رفتند و بعدش دلم ماند بي مشتري و من تازه آن وقت گفتم : خدايا تو قلب مرا مي خري ؟ و فرداي آن روز خدا آمد و توي قلبم نشست و در را بروي همه پشت خود بست و من روي آن در نوشتم :
ببخشيد , ديگر براي شما جا نداريم از اين پس بجز او کسي را نداريم ...
پ.ن : استثناء هم قائل میشیم گاهی اوقات !


تقدیم به مادرم

نگو بار گران بوديم و رفتيم...
نگو نا مهربان بوديم و
رفتيم... نگو اينها دليل
محكمي نيست... بگو با
ديگران بوديم و رفتيم

کهنه فروش داد ميزنه چراغ
شکسته
ميخريم .....کفشاي پاره
ميخريم .... اسباب کهنه
ميخريم ..... بي اختيار
دادميزنم : کهنه فروش قلب
شکسته ميخري ؟؟؟



شرایط و ویژگی های بچه مثبت
بچه مثبت قد متوسطي
دارد با چشم هاي قهوه
اي ( در مواردي چشم
روشن هم ديديه شده
است ) بچه مثبت فرق
باز نمي کند ، ژل نمي
زند ، هيچ وقت مدل
تيفوسي و تن تني و ...
را روي کله اش امتحان
نکرده است . موهايش را
به يک طرف سرش
شانه مي کند و مي
خواباند .

بچه مثبت اگر کوسه
نباشد ريش دارد ، اگر
اهل ريش زدن باشد
عمرآ ريش تنها يا خط
ريش باريک يا پازلقي بلند
را امتحان نکرده است .

بچه مثبت پيراهن پارچه
اي ساده مي پوشد ،
گاهي چهارخانه و راه راه
، گاهي وقتها که غلظت
آلاينده خلافش بالا بزند
آستين کوتاه هم مي
پوشد .

در بيشتر موارد شلوار
پارچه اي راسته مي
پوشد ، گاهي کتان و در
موارد بسيار معدودي
شلوار جين . او تا حالا
شلوار هفت هشت جيب
نپوشيده .

کفش هاي بچه مثبت از
همين کفش هاي چرمي
مردانه است ، گاهي هم
کفش ورزشي مي
پوشد ، اما نه در رنگ
هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت
بند چرمي .

بچه مثبت کتاب مي
خواند . هفته اي يکي
دوتا هم نشريه مي خرد .
گاهي وقتها شعر مي
گويد يا داستان مي
نويسد .

بچه مثبت خلاف نيست .
پايش را از محله بيرون
نمي گذارد . پاتوقش نه
زير چراغ برق است ، نه
سالن بدن سازي ، نه
کافي نت . خيلي که
دست از پا خطا کند مي
رود کتابخانه يا ويدئو
کلوپ .

کسي به بچه مثبت
سيگار تعارف نمي کند ،
پيشنهادهاي اين چنيني
را هم رد مي کند . علي
الاصول اهل خلاف ملاف
نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق
مي شود . عاشق دختر
دايي يا دختر خاله اش
.
از همان اول هم به
ازدواج فکر مي کند . بلد
نيست نامه عاشقانه
بنويسد ، بنابراين از شعر
زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف
است . جزوه هايش مرتب
و هميشه توي کلاس
رديف اول مي نشيند .
بچه مثبت فکر مي کند
دودره يعني اتاقي که دو
تا در داشته باشد
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:59  توسط الهه
|

من بودم و غروبی سرخ که نشان از تاريکی تلخی داشت
به ذهنم فشار آوردم تا تو را به خاطر آورم
ولی هر چه سعی کردم به ذهنم هم نيومدی
همان لحظه که خورشيد خانم داشت می رفت
به خاطرم اومد که تو تمام هستی من بودی
و لی نميدانستم که به زيبا یهای دنيا نبايد دل بست
به تويی که زيبايی محض بودی
آنروز غروب عشق من بود
من فهميدم که وعده گلرخان وفايی ندارد
شکوه هايی که از تو داشتم به فراموشی سپردم
و گفتم که بايد او را زخاطر برد
خورشيد رفت و شب امد
ولی من هنوز روز را نديده ام
اگر هر غروب طلوعی دارد
ولی اين غروب طلوعی ندارد
حالا ديگر من مانده ام و يک دنيا تاريکی
غروب عشق اگر غمگين بود
ولی برایم دوست داشتنی بود

اینم منو عشقم......




دلم بغل می خواد......
خدایا بغلم کن










َعشق







تو خيز برميداري
و من،
براين لوح سياه مينويسم: معادله پرتاب.
تو پر گشوده ميپري
و من،
بر اين لوح سياه ثبت ميكنم: زمان پرتاب.
تو اوج ميگيري
و من،
بر اين لوح سياه بدست ميآورم: نقطه اوج پرتاب.
تو دور ميشوي
- به سوي بيكران-
ومن،
بر اين لوح سياه ميرسم : نقطه فرود.
تو محو ميشوي
- در آن زلال آشنا-
و من،
و من...بر اين لوح سياه هنوز از معادله پرواز مشتق ميگيرم!!!
تو رفتهاي...
و من،
...آه كه چقدر خنگم من!!!
لوح سياه دلم پر است از هزار معادله حل نشده!!!!!!
...

.gif)
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:56  توسط الهه
|


می در کف من نه که دلم در تابست
وین عمر گریز پای چون سیمابست
دریاب کــه آتـش جوانـی آبـست
هُش دار که بیداری دولت خواب است

دوست داشتنت وه که چه زیباست
سلامتی و شادی و خوشبختیه تو ارزومه


شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن
و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ،
به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير
که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

فقط درچند کلام
آرزوم دیدن چشمان تو حتی در خواب
دیدم اون نرگس مست را یک شبی مانند یک سراب
مست و مدهوش شدم از دیدن چشمان قشنگ تو
یادم آمد دوره کودکی عهده شبانه تو قشنگی
تو لطیفی تو چه پاکی تو همون برگ گلی اما چه فایده
گذرا مثل شهابی .
چه کنم از درد دوری تو چه کنم که دیگر نمی آید حتی
برای یک لحظه شبنم شوی روی چشمان من چه کنم.


اگر میتوانستم آرزويی داشته باشم... دوست داشتم اشک تو بودم !
درچشمانت متولد میشدم
برگونههايت زندگی میکردم
و
بر لبانت میمردم














گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن!»
گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»
در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!
























+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:35  توسط الهه
|
حسرت به دل دیدنخنده های تو موندم
و اسه غریبه ست همه بهونه های توهم می دونم
با همه اینها، عاشقونه برات باز می خون
نمی بینی چشامو وقتی لرزید ازعشق تو
نمی بینی اشکامو وقتی غلتید ازعشق تو
پا نذاررو قلبم، پلکامو نیازار، می میرم برای تو
ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو
ندیدی نگامو، نشنیدی دوست دارم هامو
روحمو نیازار، دستامو نگهدار وقتی میام به سوی تو
آره دوستت دارم ساده ست ولی چرا ؟
چشاتو دیدمو شکستم بی صدا
توکه منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
توکه دوسَم نداشتی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم
ظالم کی مثل من عاشق اون دل سنگت میشه
کی جزمن می خواد بمونه پیشت همیشه
ظالم توبی وفا، توبا نازوادا چه حقی داشتی که یکی یک دونم بشی
ظالم ای هم صدا، توبا نازوریا چه حقی داشتی که بشکنی دل منو

وقتی بهت گفتم: چقدر دوستم داری گفتی: .................
کی میدونه من کیم من از جنس توام یا از جنس دیگه؟
اما هر چی هستم نه با احساس کسی بازی می کنم نه ادعایی دارم
من همینم یه صدای خاموش که نه ادعای دوست داشتن می کنه نه غرور کسی رو میشکنه و نه ............
وسعت صدای من یه فریاد بود توی یه طلوع اما تو به غروب رسوندیش اما دیگه نه می خوام نه میذارم غروبم رو کسی ببینه.

هرگز به دنبال کسی نباش ،
که بتوانی با او زندگی کنی
!
به دنبال کسی باش ،
¤ که نتوانی بدون او زندگی کنی ¤

مثل گذشته مرا دوست داشته باش
مثل همان لحظه اول عاشقی مان ٬ مثل همان نیمه شب عشق
مرا دوست داشته باش عزیزم...
مثل همان لحظه دیدارمان که مرا در آغوش خودت میفشردی و بر گونه ام
بوسه ای میزدی دوست داشته باش..
عزیزم مرا مثل آن لحظه ای که برای شنیدن صدایم و دیدن آن چشمهای سیاهم بی قراری
میکردی دوست داشته باش
مرا دوست داشته باش مثل آن لحظه ای که چشمهای زیبایت را برایم خیس میکردی٬مثل آن
لحظه ای که در زیر باران قدم میزدی و به یاد من ترانه عاشقی را زیر لب
زمزمه میکردی .....
مرا مثل گذشته دوست داشته باش عزیزم...
مثل آن لحظه ای که دستهایم را میگرفتی و با هم در کوچه های شهر عشق
قدم میزدیم دوست داشته باش
مثل همان لحظه هایی دوست داشته باش که به داشتن چنین
عشقی مثل من افتخار میکردی.....
مرا مثل آن لحظه ای دوست داشته باش که گلهای باغ زندگی
را دسته دسته میچیدی و به من هدیه میکردی...
عزیزم مرا مثل لحظه ای که از دوری من اشک میریختی و زندگی برایت
بدون من هیچ معنایی نداشت دوست داشته باش
رسم عاشقی دوست داشتن و محبت و وفاست
پس عزیزم بیا و رسم عاشقی را خوب به جا بیاور ...
مرا مثل گذشته دوست داشته باش تا زندگی من نیز
مثل گذشته شیرین و پر از آرامش باشد....
مثل آن لحظه ای که هنگام غروب دلتنگ من می شدی دوست داشته باش ٬
مثل لحظه ای که من در آن لحظه برای تو اشک میریختم
و با صدایم به تو آرامش میدادم با همان آرامش عاشقانه ات مرا دوست داشته باش....
مرا دوست داشته باش عزیزم چون تو در این دنیای بزرگ تنها کسی هستی
که مرا دوست میداری .....
عزیزم بیا و تو هم تنها کسی باش که من تو را دوست میدارم...




خدا شانس بده

داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل



خواب:
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزه
پس نگو!نگو رویای دور از دسترس خویش نیست...
قبول ندارم...
گرچه به ظاهر جسم خسته است ولی دل...
دریاست...
تاب و توانش بیش از اینهاست...
دوستت دارم
و توان ان هرچه باشد باشد...
دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز
باکی ندارم...
از هیچکس و هر کس
که تو را دارم
عزیز دل.....
+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:45  توسط الهه
|
من
دیروز
از فرط خوشحالی ...
زار زار می گریستم .
اگر يه مرد در ماشين رو براي خانومش باز کنه ميشه 2 تا
نتيجه گرفت: 1.ماشين تازه هست 2.زنش تازه هست
ترکه سوار سمند ميشه. صداي زن مياد : درب خودرو باز است... ترکه درو مي بنده ميگه بستم!! حالا هرجا قايم شدي بيا بيرون جيگر
يه روز دو نفر دعوا مي کردن: اولي:برو گمشو
دومي:خودت بروگمشو اولي:نفهم دومي:خودت
نفهم اولي:گير چه آدم خري افتاديم دومي:خودت گير
چه آدم خري افتادي

نوید دوستت دارم

پینوکیو
دیگه از میز و صندلی ساختن خسته شده بود
رفت تو انبار و یه تیکه چوب درست حسابی پیدا کرد
شروع کرد به تراشیدن ، پیرمرد بیچاره خیلی ظریف و با دقت کار می کرد
وقتی کارش تموم شد از خستگی سرشو گذاشت رو میز و خوابید !
یهو احساس کرد که یکی داره صداش می کنه !!
پدر ژپتو .... پدر ژپتو .....
شهر عشق
نقشه رو ورق زد ، خیلی گشت ولی ....
اصلا نتونست پیداش کنه !
همون کسی که خیلی دوستش داشت توی اون شهر زندگی می کرد
ولی روی نقشه نبود !
باید دنبال یه نقشه دیگه می گشت که بتونه روش شهرعشق رو
پیدا کنه
سلام می خواستم یه مطلبی رو بهت بگم.....ولی ولش کن...>>>>>>>>>>>>>بی خیال/////////لطفا بقیش رو نخون=================== =============== ================= ======================= ============= گفتم لطفا بقیش رو نخون چی کار داری؟؟؟!!!!==================== ========= =============== ================== ================ ======نه....مثله اینکه فوزولیت نمی زاره!!!!!!!!!!!================!!!!! از دست تو !!!!!=================باشه بابا میگم =============================می خواستم بگم خیلی دوست دارم

دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟
پسر گفت : برتو عاشق شده ام .
دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي ،
خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو .
پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد ،
بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست دخترآدم مثل آدامسه 1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه 2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نده 3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور 4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره 5: حسرت آدامسي که دور انداختي نخور 6: ازدواج مثل قورت دادن آدامس ميمونه هيچ آدم عاقلي آدامسشو قورت نميده



+
نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:35  توسط الهه
|